![]() |
![]() |
|
| عاشقی |
|
اگر همسفرعشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
از طرف رویا و سارا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 18:27 توسط وحید |
|
|
وحید اگه میشه نظر
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 15:25 توسط وحید |
|
|
عزیزم
خوش باشی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 20:3 توسط وحید |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:57 توسط وحید |
|
گـلـه مـيـكـرد ز ِ مـجـنـون لـيـلـي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 21:9 توسط وحید |
|
|
عزيزم يادته گفتی بزرگترين گناه دل شکستنه اونم شکستن دل من که ميگفتی بزرگترين امانته پس چه جور راضی ميشی دل منو بشکنی اگه هنوزم به اون حرفت اعتقاد داری برگرد و نذار دل من بدتر از اين بشکنه من دارم ذره ذره اب ميشم اما به خودم اميد می دم که تو بر ميگردی(شايد يه اميد واهی) اما می خوام بازم منتظر بشم که برگردی و دوباره دستاتو بذاری تو دستام و مثل اون شبايی که تا صبح با هم بيدار بوديم با هم پرواز کنيم يه پرواز آبی آبی .يادته گفتی تا صبح که سهله تا هميشه باهاتم گفتی با من می مونی و هيچوقت تنهام نمی ذاری پس حالا کجايی که ببينی اينجا من بدون تو دارم از تنهايی می پوسم و اگه تا حالا دارم سعی می کنم که به زندگيم ادامه بدم همش به خاطر تو و به اميد با تو بودنه همونطوری که خودت می گفتی فقط به خاطر من زنده ای پس بيا و نذار بدتر از اين بشکنم اين روزا تنها همدم تنهاييم گريه و ناله های شبانمه خيلی سعی می کنم کسی متوجه نشه اما قيافم از درد درونم خبر ميده سياهی دور چشامو که نمی تونم پنهون کنم پس بر گرد به خاطر همه عشقی که داشتيم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 20:57 توسط وحید |
|
|
بخاطر تمام محبتی که داشتی بخاطر تمام صداقتی که نشانم دادی بخاطر تمام لذتی که به زندگيم بخشيدی بخاطر تمام اشتباهاتی که ناديده گرفتی بخاطر تمام عشقی که در تو يافتم تا ابد از تو سپاسگذار خواهم بود عزيزم ؛ تو تنها کسی هستی که مرا در بر گرفتی هرگز مگذاشتی که فرو افتم تو تنها کسی هستی که مرا در هر جايی ياری رساندی نيروی من بودی هنگامی که ضعيف بودم صدای من بودی هنگامی که نمی توانستم سخنی بگويم چشمانم بودی هنگامی که نمی توانستم ببينم به من ايمان دادی چرا که باور داشتی همه چيز؛من هستم چرا که دوستم داستی مرا بال بخشيدی و مرا به پرواز واداشتی هنگامی که دستانم را لمس کردی ميتوانستم آسمان را لمس کنم ايمانی را که از دست داده بودم به من باز گرداندی و گفتی:هيچ ستاره ای دور از دسترس نيست در کنارم ايستادی و من سرافراز ايستادم با تمام وجود عشقت را در سر داشتم سپاسگذارم برای هر روزی که به من بخشيدی ممکن است قدر آن را ندانم اما اين را ميدانم که حقيقت دارد خوشبخت بودم زيرا عاشق تو بودم هميشه در کنارم بودی و همچو بادی مهربان مرا نگاه داشتی نوری در تاريکی,عشق تو را در زندگيم تاباند تو الهام بخش من هستی در مبان تمام دروغها تو حقيقت بودی دنيای من بهتر است فقط به خاطر تو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 20:37 توسط وحید |
|
|
من از حنس احساسم برای تو بهشتی خواهم ساخت عاجزانه می گويم که به عشق تو نيازمندم من هنوز به بارگاهی نرسيده ام که عشق ببخشم و جانم عشق طلب نکند من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو قلب آبی آسمان ميرسم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 20:28 توسط وحید |
|
|
به سراغ تو شبي مي آيم.... با دوصد بوسه ناز.....با دو صد راز و نياز به سراغ تو شبي مي آيم... مي آيم با دلي خسته ز درد، با غم و غصه زياد مثل شبنم كه نشيند بر گل چو حبابي كه نشيند بر آب مثل بارون روي گلبرگ درخت همچو ديدار تو با من در خواب به سراغ تو شبي مي آيم من به ديدار تو باز مي آيم... مي آيم با نسيمي آروم پر از عطر بهار من به ديدار تو باز مي آيم... مي آيم با دلي خسته ز درد، دور از نيرنگ و ريا مي دهم دل به دل قصه تو قصه غصه تنهايي تو مي كشم بار غماي تو به دوش خسته از دوري و تنهايي تو به سراغ تو شبي مي آيم به سراغ تو شبي مي آيم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 20:23 توسط وحید |
|
می دونی
فاصله بین انگشتانت برای چیه ؟
برای اینکه یکی دیگه بیاد پرش کنه پس دستاتو به دست هر کسی نده بزار اون جای خالی رو یه دستی که تا ابد باهاته |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:55 توسط وحید |
|
رهگذار اون سیری دردیاری روشنو تاریک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:13 توسط وحید |
|
|
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند دررا گشودم روی او دیدم غم است در می زند ... ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:9 توسط وحید |
|
کوچیک و تنها بودم همش با خودم بودم تو خودم بودم همه از عشق می گفتن همه در مورد عشق صحبت می کردن منم پیش خودم می گفتم خدا عشق چیه عشق کیه ؟ این عشق چیه که همه در موردش حرف می زنن هر وقت دو نفر رو باه می دیدم حرف از عشق و عاشقی بود یواشکی می دیدم که به هم دیگه یه کاغذ میدن که توش عکس ۵ بر عکس بود بعد هم به هم دیگه می گفتن دوستت دارم یه بار رفتم جلو گفتم این ۵ بر عکس یعنی چی ؟ تا این سوال رو پرسیدم یکیشون گفت این ۵ یعنی امید این ۵ یعنی رویا این ۵ یعنی زنگی این ۵ یعنی ....... خیلی برام حرف زد بعد بهش گفتم چرا این ۵ رو به هم دیگه می دید بعد هم می گید که دوستت دارم می موندن توش هیشکی تنونست جواب یه بچه رو بده فقط بهم می گفتن که بزرگ می شی می فهمی حالا بزرگ شدم معنای ۵ رو می دونم عظمت ۵ رو می دونم دنیای ۵ بر عکس رو می دونم و فهمدیم که چه زیباست ولی یادم موند که هر کسی ازم پرسید این چیه براش بگم قدر عدد ۵ رو بدونید !! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:16 توسط وحید |
|
![]() چون اول و آخرش تنها همدم و رازدار و ياور ما خداست
تنها كسي كه با اينكه اينهمه ازش غافليم ولي هميشه به فكر ما هست...
كسي كه هم هواي توي قوي را داره هم هواي منه ضعيف...
كسي كه هم هواي توي بچه مايه را داره هم هواي منه بي مايه...
كسي كه هم هواي توي پاك رو داره هم هواي منه ناپاك...
كسي كه هم هواي توي آسموني رو داره هم هواي منه زير زميني..
كسي كه ....
كافيه باورش كنيم ، باور كنيم كه هر جا ميريم با ماست ، هر كاري ميكنيم با ماست ،
ِباور كنيم كه براي ما بد نمي خواد ، فقط با تمام وجود باورش كنيم و حضورشو احساس كنيم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 11:7 توسط وحید |
|
انتظار نداشتم تا هميشه هم سلولي من بموني انتظار نداشتم شريك غم هام بشي و شاديهاي كوچكت رو به من تعارف كني انتظار نداشتم وقتي از پشت ميله ها، آزادي رو نگاه مي كني، من رو هم تو روياهات ببيني انتظار نداشتم وقتي تو اعماق شب از سلول خارج شدي، كليدها رو با خودت نبري... انتظار داشتم به حرمت تمام خاطراتمون تمام يادگاريهاي روي ديوار تمام خط هاي شمارش روزهاي شب زده مون روي ديوار تمام دوست دارم هاي روي ديوار تمام قلب هاي تيرخورده روي ديوار
خداحافظ ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:43 توسط وحید |
|
|
زمستان سردي است... شيشه هاي دنيا از هرم تنهايي من بخار گرفته است!
هيچ نوري رخصت ورود ندارد
تمام دريچه ها را بسته اند
تا هيچ عشقي به حريم من راه نيابد
تا هيچ غمي توانايي خروج نداشته باشد
- پس ا ز كدامين راه عزيزانم را يكي پس از ديگري از من جدا ميكني ؟
و مرا تنهاتر
چرا همسفران تنهايي ام را منفورترين ها قرار مي دهي؟
اگر نمي خواهي زندگي كنم
كاش حداقل مي گذاشتي تنها زنده گي كنم
آهاي با تو هستم صدايم را مي شنوي؟؟!
آهاي آنهايي كه به او نزديك تريد
آهاي انفاس مهربان
آهاي ارواح آسمان
به خدا بگوييد:
دنيا را نگه دارد مي خواهم پياده شوم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:23 توسط وحید |
|
|
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 9:25 توسط وحید |
|
|
قول می دهم وطن تو باشم و تو قول بده پايتخت من باشی. قول می دهم کشتی روياهايت باشم و تو قول بده آخرين بندر تو باشم. قول می دهم که ابر تو باشم و تو قول بده باران من باشی.
از اين روزگار نمی خواهم که عشق ما را به رسميت بشناسد زيرا اين من و تو هستيم که به اين روزگار رسميت می بخشيم.
عزيزم اگر باران بودم آنقدر می باريدم تا غبار غم را از دستهايت برهانم. و اگر اشک بودم آنقدر می ريختم تا آهنگ دوست داشتن را برايت بنوازم. ولی افسوس که نه اشکم و نه باران |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 21:11 توسط وحید |
|
|
رضا باحاله
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:27 توسط وحید |
|
|
نبی مهربونه
ترانه سوسوله حسن کچل مریم کم رو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 20:31 توسط وحید |
|
|
عشق یعنی زندگی ریحانه دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 16:14 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:46 توسط وحید |
|
|
نداری خانه ای اینجا کنار کوچه می خوابی همیشه در دل شبها نمی دانم چه میخواهی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 15:24 توسط وحید |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 15:29 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 15:10 توسط وحید |
|
|
" شاید " " دلم پر می زند عشق است شاید به تو سر می زند عشق است شاید شکست آخر سکوت خانه ی ما کسی در می زند عشق است شاید "پس از یک عمر" پس از یک عمر آمدی عشق در این ایام دلگیر آمدی عشق "دلم یک غنچه بود و زود پژمرده چرا دیر آمدی ، دیر آمدی عشق در کنج دلم کسی خانه ندارد کس جایی در این خانه ی ویرانه ندارد به عالم هر کجا دردو غمی بود به هم کردند و عشقش نام کردند" |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 20:8 توسط وحید |
|
|
محاکمه ی یک سارق عاشق اسم : سرباز شهرت : آواره نام پدر : دلواپس نام مادر : سلطان غم نام برادر : دل تنگ نام خواهر : چشم به راه نام دوست : بی خیال شغل : تنهایی کوله بار : حسرت مدت اسارت : بیست و یک ماه خوراک : اشک عشق : آزادی عاقبت : مرگ شماره ی شناسنامه : اسم یار آدرس : خیابان وفا ، کوچه صفا ، پلاک عشق . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 19:31 توسط وحید |
|
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هستم! براي زندگي كردن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 19:28 توسط وحید |
|
|
این متن رو به عزیز دلم و دوست همیشگیم ریحانه جون تقدیم میکنم:
من غم را در سکوت سکوت را در شب وشب را به خاطر مستی ومستی را بهخاطر اندیشیدن به تودوست می دارم. من بهار را به خاطر شکوفایی و زندگی را به خاطر امیدهایش و وجودم رانیزبه خاطر تو دوست می دارم.من شفق را درامید امید را در توتورادردل ودل را موقع گل چیدن فقط به خاطرتودوست می دارم. دوستدار تو: |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آبان 1384ساعت 19:57 توسط وحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|